عنصر امر به معروف و نهى از منكر در نهضت حسينى‏

1. عوامل مؤثر در نهضت حسينى‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

انَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ انْفُسَهُمْ وَ امْوالَهُمْ بِانَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلونَ وَ يُقْتَلونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوْريةِ وَالْانْجيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ اوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِروا بِبَيْعِكُمُ الَّذى بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ. التّائِبونَ الْعابِدونَ الْحامِدونَ السّائِحونَ الرّاكِعونَ السّاجِدونَ الْآمرونَ بِالْمَعْروفِ وَ النّاهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظونَ لِحُدودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ‏ « توبه/ 111 و 112».

بحث ما درباره «عنصر امر به معروف و نهى از منكر در نهضت حسينى» است. اوّلًا بحث درباره اين است كه آيا اين عنصر در نهضت حسينى دخالت داشته است يا نه، و به عبارت ديگر آيا يكى از چيزهايى كه امام حسين (ع) را وادار به حركت و نهضت كرد، امر به معروف و نهى از منكر بود يا نه؟ و ثانياً درجه دخالت اين عنصر در اين نهضت چه اندازه است؟.

همه مى‏ دانيم كه فلسفه عزادارى و تذكر امام حسين عليه السلام كه به توصيه ائمّه اطهار سال به سال بايد تجديد شود، آموزندگى آن است؛ به خاطر آن است كه [اين نهضت‏] يك درس تاريخى بسيار بزرگ است. براى اينكه انسان يك درس را مورد استفاده خودش قرار بدهد، اول بايد آن درس را بفهمد و حل كند.

امشب من درباره مجموع عناصرى كه در نهضت حسينى مؤثر بوده ‏اند به‏ طور اجمال بحث مى‏ كنم. سپس درباره امر به معروف و نهى از منكر كه عنصر اصلى اين نهضت است، بحث بيشتر و مبسوط تر و مشروح ترى مى‏ كنم.

در نهضت حسينى عوامل متعددى دخالت داشته است و همين امر سبب شده است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخى و وقايع سطحى طول و تفصيل زيادى ندارد، از نظر تفسيرى و از نظر پى بردن به ماهيت اين واقعه بزرگ تاريخى، بسيار پيچيده باشد.

يكى از علل اينكه تفسيرهاى مختلفى درباره اين حادثه شده و احياناً سوء استفاده ‏هايى از اين حادثه عظيم و بزرگ شده است، پيچيدگى اين داستان است از نظر عناصرى كه در به وجود آمدن اين حادثه مؤثّر بوده ‏اند. ما در اين حادثه به مسائل زيادى برمى ‏خوريم؛ در يك جا سخن از بيعت خواستن از امام حسين و امتناع امام از بيعت كردن است، در جاى ديگر دعوت مردم كوفه از امام و پذيرفتن امام اين دعوت راست، در جاى ديگر امام به‏ طور كلى بدون توجه به مسأله بيعت خواستن و امتناع از بيعت و بدون اينكه اساساً توجهى به اين مسأله بكند كه مردم كوفه از او بيعت خواسته‏ اند، او را دعوت كرده ‏اند يا نكرده‏ اند، از اوضاع زمان و وضع حكومت وقت انتقاد مى‏ كند، شيوع فساد را متذكر مى‏ شود، تغيير ماهيت اسلام را يادآورى مى‏ كند، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بيان مى‏ نمايد، و آن وقت مى‏ گويد: وظيفه يك مرد مسلمان اين است كه در مقابل چنين حوادثى ساكت نباشد. در اين مقام مى‏ بينيم امام نه سخن از بيعت مى‏آ ورد و نه سخن از دعوت، نه سخن از بيعتى كه يزيد از او مى‏خ واهد و نه سخن از دعوتى كه مردم كوفه از او كرده‏ اند.

قضيه از چه قرار است؟ آيا مسأله مسأله بيعت بود؟ آيا مسأله مسأله دعوت بود؟

آيا مسأله مسأله اعتراض و انتقاد و يا شيوع منكرات بود؟ كداميك از اين قضايا بود؟

اين مسأله را ما بر چه اساسى توجيه كنيم؟ بعلاوه چه تفاوت واضح و بيّنى ميان عصر امام يعنى دوره يزيد با دوره‏ هاى قبل بوده؟ بالخصوص با دوره معاويه كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد ولى امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد نداشت و چنين صلحى را جايز نمى‏ شمرد.

حقيقت مطلب اين است كه........

قدرت روحى اباعبداللَّه عليه السلام‏

مخصوصاً خود اباعبداللَّه كه به ميدان آمد در چه وقتى آمد؟ فكر كنيد، عصر روز عاشوراست، چون تا ظهرشد هنوز عده ‏اى از اصحاب بودند كه نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش كرده است، چه تلاش هايى! بدن هر يك از اصحابش را غالباً خودش آورده در خيمه شهدا گذاشته است. بدن يارانش را خودش آورده است، به بالين يارانش خودش آمده است، اهل بيتش را خودش تسلّى داده است. اينقدر تلاش كرده كه خدا مى‏ داند! گذشته از آن داغهايى كه ديده است. آخرين كسى كه به ميدان مى‏ آيد خودش است. خيال كردند كه ديگر در يك چنين شرايطى مى‏ توانند با حسين مبارزه كنند. هر كسى كه جلو آمد لحظه‏ اى مهلتش نداد كه فرياد عمر سعد بلند شد، گفت خدا مرگتان بدهد، مادرهايتان به عزايتان بنشينند، به مبارزه چه كسى رفته ‏ايد؟! «هذَا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ» « بحارالانوار، ج 45/ ص 50» اين، پسر كشنده عرب است، پسر على بن ابى طالب است «وَ اللَّهِ لَنَفْسُ ابيهِ بَيْنَ جَنْبَيْهِ» « همان، ج 44/ ص 390، با اندكى اختلاف » به خدا روح پدرش على در كالبد اين است، به جنگ اين نرويد. اين علامت شكست بود يا نه؟ سى هزار نفر از جنگ تن به تن كردن با يك مردِ تنهاى غريبِ آن همه مصيبت ديده، آن همه زحمت كشيده و آن همه تلاش كرده تشنه گرسنه‏ عقب نشينى مى‏ كنند.

نه تنها در مقابل شمشير ابا عبداللَّه شكست خوردند، در مقابل منطقش هم شكست خوردند. ابا عبداللَّه در روز عاشورا قبل از شروع جنگ دو سه بار خطابه انشاء كرد.

واقعاً خود آن خطابه‏ ها عجيب است. كسانى كه اهل سخن هستند مى‏ دانند ممكن نيست در حال عادى انسان بتواند سخنى بگويد كه تا حد اعلى اوج بگيرد. بايد روح بشر به اهتزاز بيايد. مخصوصاً اگر سخن از نوع مرثيه باشد بايد دل آدم خيلى سوخته باشد تا يك مرثيه خوب بگويد. اگر بخواهد غزل بگويد بايد سخت دچار احساسات عشقى باشد تا غزل خوبى بگويد. اگر بخواهد حماسه بگويد، بايد سخت احساسات حماسى داشته باشد تا يك سخن حماسه بگويد.

وقتى آن خطبه‏ هاى اباعبداللَّه را مى‏ بينيم، مخصوصاً مفصل ترين خطبه ‏اش، همان كه در روز عاشورا آمد از اسب پياده شد، سوار شتر شد، براى اينكه شتر بلندتر است، مى‏ خواست يك جاى مرتفع ترى باشد تا صدايش بهتر به جمعيت برسد. فرمود: «تَبّاً لَكُمْ ايَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرَحاً حينَ اسْتَصْرَخْتُمونا والهِينَ فَاصْرَخْناكُمْ موجِفينَ.» « اللهوف، ص 41» راستى نمونه ‏اى از خطبه‏ هاى على عليه السلام است. اگر خطبه‏ هاى على را كنار بگذاريم ديگر خطبه ‏اى به اين پرشورى در دنيا پيدا نمى‏ شود. يك بار و دو بار و سه بار صحبت كرد، عمر سعد بر لشكريان خودش ترسيد كه مبادا نطق حسين اينها را تحت تأثير قرار بدهد. نوبت ديگر كه اباعبداللَّه آمد صحبت كند ......

عظمت ابوالفضل عليه السلام

چه كم و كسرى در زندگى عباس بن على، همان طورى كه مقاتل معتبر نوشته‏اند،وجود دارد؟ قبلًا اگر نبود براى ابوالفضل جز همين يك افتخار، با ابوالفضل كسى كارى نداشت. با هيچ كس غير از امام‏ حسين‏ كارى نداشتند. خود امام‏ حسين‏ هم فرمود اينها فقط به من كار دارند و اگر مرا بكشند به هيچ كس ديگر كارى ندارند. وقتى كه شمر بن ذى الجوشن از كوفه مى‏خواهد حركت كند بيايد به كربلا، يكى از حضارى كه در آنجا بود و از طرف مادر [با ابوالفضل عليه السلام‏] خويشاوندى داشت، به ابن زياد اظهار كرد كه بعضى از خويشاوندان مادرى ما همراه حسين بن على هستند، خواهش مى‏كنم امان نامه‏اى براى آنها بنويس. ابن زياد هم نوشت. شمر خودش هم در يك فاصله دور [با ابوالفضل عليه السلام نسبت داشت،] يعنى از قبيله‏اى بود كه قبيله‏ام البنين با آنها نسبت داشتند. در عصر عاشورا اين پيام را شخص او آورد. حالا عظمت را ببينيد، ادب را ببينيد! اين مرد پليد آمد كنار خيمه حسين بن على عليه السلام فريادش را بلند كرد:

«ايْنَ بَنوا اختِنا، ايْنَ بَنوا اختِنا» خواهرزادگان ما كجا هستند؟ خواهرزادگان ما كجا هستند؟ ابوالفضل در حضور ابا عبداللّه نشسته بود و برادرانش همه آنجا بودند. اصلًا جوابش را ندادند تا امام فرمود: «اجيبوه وَ ان كانَ فاسِقاً» جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقى است. آقا كه اجازه داد، جواب دادند. آمدند گفتند: «ما تقول؟» چه مى‏گويى؟

شمر گفت: مژده و بشارتى براى شما آورده‏ام، از امير عبيداللَّه براى شما امان آورده‏ام، شما آزاديد، الآن كه برويد جان به سلامت مى‏بريد. گفتند: خفه شو! خدا تو را لعنت كند و آن اميرت ابن زياد و آن امان نامه‏اى كه آورده‏اى. ما امام خودمان، برادر خودمان را اينجا رها كنيم به موجب اينكه ما تأمين داريم؟!.

در شب عاشورا اول كسى كه نسبت به ابا عبداللَّه اعلام يارى كرد، همين برادر رشيدش ابوالفضل بود. بگذريم از آن مبالغات احمقانه‏اى كه مى‏كنند، ولى آنچه كه در تاريخ مسلم است ....